مرکز آموزشی، پژوهشی و درمانی دکتر شيخ

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

اهميت سالهاي اول زندگي - افراط و تفريط در محبت - تشنج در خانواده - كودك در خانواده خشن

 
 

سردي در خانواده 

اگر بخواهيم كودك از تربيت درستي برخوردار باشد ، لازم است كه از حمايت پدر ومادر برخوردار گردد . در محيط گرم خانواده است كه كودك احساس امنيت مي كند و درس مهر و وفا و ادب و صفا از ديگران مي آموزد.

كودك نياز دارد كه والدين با نوازش و بوسيدن شان كانون خانوادگي و شرايط حيات را براي آنها گرم و دلفريب ساخته و زمينه ساز اعتماد آنان نسبت به زندگي باشند . نياز دارند كه محبوب خانواده خود باشند و دوست داشته شوند . در اين صورت است كه كودك مي تواند نقش شايسته اي را در روابط بعدي ايفا كند .

والدين بايد بكوشند محيط خانواده گرم و صميمي پديد آورند كه در اين صورت ، بسياري از رفتار ها و احساسات تحت كنترل در مي آيند . پدر و مادر در زمينه تربيت فرزند و ايجاد محيط درست براي كودك برنامه داشته باشند . پدر و مادر مي توانند با تهيه اشياء مورد علاقه كودك و بازي با آن ، محيط خانواده را دوست داشتني كنند . ولي بعضي از خانواده ها از چنين فضايي تهي هستند .

  • از گرمي والدين نسبت به فرزندان تحت هر عنوان خبري نيست و حتي تغذيه كودك از شير مصنوعي است نه پستان مادر .
  • مادر سرگرم كار در خارج خانه است و رسيدگي نسبت به فرزندان توسط دايه ، بستگان و گاهي ديگر اعضاي خانواده است .
  • وضع غذا و استراحت در آن نا منظم است و از عزت نفس هم خبري نيست .
  • امكان بيرون ريختن احساسات ، تضرع و شادي در آن كم است زيرا والدين حال و حوصله كافي ندارند .
  • وظايف خانوادگي به نحوي صحيح انجام نمي شود و نظم و انضبا طي در محيط خانواده حاكم نيست .
  • كودك از مراقبت مادر و حمايت پدر محروم است و كمتر خود را در كنار آنان مي بيند .
  • در خانه خشونت بيش از محبت و مهر است و استبداد بيش از به حساب آوردن رأي و نظر ديگران است .

چرا گاهي بعضي والدين چنين محيطي را براي كودكان خويش مي سازند ؟

گاهي اوقات زوجين از يكديگر ناراضي اند و به مصلحت زمانه ، تن به ادامه زندگي داده اند و نمي توانند يكديگر را دوست بدارند و در نتيجه نسبت به هم سردند . يا اينكه مادر در بيرون از منزل شاغل است ، وقتي به منزل مي آيد ممكن است خسته باشد و توانايي گرم كردن محفل زندگي و ايجاد انس و الفت را نداشته باشد .

كودكاني كه در محيط خانوادگي سرد و بي روح پرورش مي يابند ، دچار تنهايي شديدند ، منزوي و گوشه گير بار مي آيند ، دائما در تشويش و اضطراب به سر مي برند . كمبود عاطفي دارند و خود را افرادي مطرود و تنبيه شده به حساب مي آورند . شخصيت متعادلي ندارند در رشد اخلاقي و اجتماعي شان نقص وجود دارد .

در ايجاد محيط گرم براي زندگي كودك و جاذب كردن كانون زن و شوهر هر دو وظيفه دارند و اما در اين ميان نقش مادر بسيار برجسته تر است . اگر مادر در محيط بيرون مشغول به كاريست ، وظيفه دارد در ساعاتي كه در منزل است تلاشي دو صد چندان نمايد تا محيط خانه را صميمي و پرشور كند . اين مادر است كه مي تواند در عين فقرو ناداري و گرفتاري موجبات دلگرمي كودكان را فراهم كند . مادر افسرده ، كودكي افسرده بار خواهد آورد . شما مادر گرامي ، اگر رنج و غمي داريد ، آنرا از كودك خود مخفي كنيد و لبخند بر لب با او روبرو شويد . آينده او و شخصيت و سلامتي او در گرو رفتار امروز شما است .

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

اهميت سالهاي اول زندگي - افراط و تفريط در محبت - سردي در خانواده - كودك در خانواده خشن

 

تشنج در خانواده 

مي دانيم كه اساس تشكيل خانوداه تفاهم و انس است . درگيري و تعارض ، برخوردهاي خشن و توهين آميز ، زمينه را براي تزلزل خانواده فراهم مي كند .

هر رفتاري اعم از محبت و يا بي مهري روي كودك اثر مي گذارد . كودك از همان ابتدا گرمي و سردي بين پدر و مادر را تشخيص مي دهد ،از ناراحتي آنها ناراحت و از شادي آنها شاد مي شود.

وقتي بين پدر و مادر روابط نيكو برقرار است كودك احساس امنيت و حمايت مي كند .

ولي متأسفانه در برخي خانواده ها ، پدر و مادر خانوداه را عرصه تاخت و تاز به يكديگر قرار مي دهند و محيط خانواده را پر تشنج مي كنند . در اين محيط كودك احساس نا امني مي كند و در آينده فردي نا آرام ، مضطرب ، عصباني و... خواهد شد .

گاهي اوقات زندگي در چنين فضايي براي كودكان چنان اثرات نامطلوبي را به جا مي گذارد كه حتي فرزنداني كه ثمره طلاق هستند نيز به آن دچار نمي باشند .

در خانواده اي كه لجاجت و سختگيري ، مشاجرات و اختلاف و گفت و شنود ناشي از اختلاف ، جنگ و ستيز حتي در مسايل جزيي بر هم سايه افكنده ، كودك متأثر و وحشت زده مي شود كه مبادا كار به جدايي بكشد .

اين درگيري ها ، هم برخود پدر و مادر و هم براي كودك زيان بخش است .

كودك همانطور كه گفته شد ، احساس عدم امنيت مي كند، از محيط غم انگيز خانه دچار سرخوردگي و عصبيت مي شود .

  • ممكن است زمينه تبه كاري در چنين كودكاني مهيا شود . يك بررسي نشان مي دهد 65% تبه كاران و بزه كاران در اين خانواده ها هستند .
  • روابط زشت پدر و مادر سبب پيدايش كشمكش و اضطراب بين فرزندان مي شود . آموختن اين ناهنجاري ها توسط كودك از او پدر و مادري مثل والدين خود خواهد ساخت .
  • كودك اعتماد خود را نسبت به والدين از دست مي دهد و در نتيجه چنين والديني ، اثر سازندگي بر كودك نخواهند داشت .
  • براي فرار از اين كشمكشها گاهي فرزند از خانه گريزان شده به دنبال يك پناه امن مي گردد .
  • مي آموزد نفاق و دورويي را گاهي طرف مادر را مي گيرد و گاهي جانب پدر .
  • كودك بد دهني ، ناسزا گويي و بد اخلاقي را از والدين خود مي آموزد .
  • احساس انزجاز و تنفر در فرزند نسبت به زندگي ايجاد مي شود .
  • عدم توان پذيرش عواطف ديگران داشتن نوعي بدبيني و بدگماني عارضه ديگري است كه والدين اين چنيني بايد انتظار آنرا داشته باشد .
  • ايجاد شدن زمينه براي ابتلا به بيماري اسكيزوفرني هم از همين دسته است .

اگر والدين بياموزند و بدانند با ناامن كردن جو خانواده ، چه بلايي بر سر فرزندان خود مي آورند ، حتما دست از رفتار زشت خود برخواهند داشت .

كودكان از مشاهده چنين وضعي شديدا ناخوشنودند خانواده را سرد و مركز رنج و بدبختي مي يا بند ، سردرگمند و نمي دانند طرف چه كسي را بايد بگيرند . حالات و رفتارهاي غير عادي دارند . مخصوصا اگر درگيري پدر و مادر دايمي باشد . اين كودكان اشتها ندارند ، از ديدن چنين اوضاعي در عذابند . نشاط و شادي خود را از دست مي دهند . و گاهي حتي از پدر و مادر خود متنفر مي شود . رفتار نابهنجار پدر و مادر ذهن كودك را چنان پر مي كند كه او به جاي افكار كودكانه مطابق سن خود در صدد است راهي بيابد كه پدر ومادر با هم دعوا نكنند و شايد اين آرزو تا بزرگسالي ادامه يابد و به جايي برسد كه فرزندان آرزو كنند كاش پدر و مادر از هم جدا مي شدند .

توصيه همه روانشناسان به پدران و مادران اين است كه اختلافات خود را بسط ندهند و كودكان خود را درگير مسايل و اختلافات خود نكنند . در اين ميان مادران نقش عمده و مهمي د ارند .چرا كه مادران چراغ خانه را روشن مي كنند . گرمي و شادابي خانه از مادران است . اگر مادر در اين درگيري به خاطر مصالح كودكان كوتاه نيامد آنان به چه كسي پناه ببرند ؟

شما مادر عزيز عواقب كار و داشتن احساس نابساماني در كودك خود را در نظر بگيريد ، ادامه اين وضع تا چه حد بر اعصاب كودكتان اثر خواهد گذاشت ؟ مرد بايد در زندگي با گذشت باشد ولي از زن انتظار مهرورزي و لطف بيشتري مي توان انتظار داشت .

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

اهميت سالهاي اول زندگي - افراط و تفريط در محبت - سردي در خانواده - تشنج در خانواده 

 
 

كودك در خانوده خشن

براي اداره درست خانواده به ضوابط و مقرراتي نياز است تا پدر و مادر از سنديت و اقتدار برخوردار باشند . ولي مثل همه چيز بايد حد متعادل و ميانه فراموش نگردد و جو خانواده به استبداد و خشونت كشيده نشود .

در مورد اعمال قانون و مقررات براي كودك نظرات متفاوتي وجود دارد . عده اي معتقدند به اصل دموكراسي و شركت كودك در تهيه و تدوين و اجراي مقررات ، عده اي موافق با استبداد و خشونت براي كودك هستند و در مقا بل برخي موافق با هيچ گونه مقررات و ضوابط براي كودك نمي باشند.

در يك خانواده كه خشونت و استبداد را براي كودك خود برگزيده اند ، پدر و مادر در تمام امور كودك دخالت مي كنند و منتظرند تا از كودك خطايي سر بزند تا اورا تنبيه كنند . كودك را حتي در مقابل ديگران و در جمع به باد كتك و تنبيه لفظي و بدني مي گيرند . به كودك تكاليفي با اعمال زور واگذار مي كنند كه از توانايي او خارج است . به بهانه هاي مختلف از بازي هاي مورد علاقه كودك جلوگيري مي كنند . اصرار به اجراي دقيق دستور و فرمان آن چنان كه هيچ گونه تخلفي نپذيرد. و گاهي به قدري اين رفتار شديد و گسترده است كه كودك هيچ گونه اختياري از خود ندارد و تمام وجودش آكنده از ترس است . چرا گاهي پدر و مادر ها كه بايد كانون عشق و علاقه كودك خود باشند به منبع ترس و ارعاب بدل مي گردند .

بعضي از والدين از ارزش كودك و كرامت ذاتي كه از كرامت روح الهي نشأت گرفته غافلند . برخي معتقدند كودك ذاتا شرور است و بايد اورا كتك زد . مي خواهند با ايجاد رعب در دل كودك او سر تسليم و اطاعت در آورد و راه انحراف نپيمايد. خود به همينگونه تربيت شده اند و راه ديگري بلد نيستند و كودك فرزند ناخواسته اي بوده و خانواده نتوانسته او را بپذيرد .

پدر يا مادر از دست يكديگر عصباني هستند و عقده شان را سر كودك خالي مي كنند .

گاهي هم والدين دچار ساديسم و اختلال ديگر آزاري هستند و با اعمال خشونت كودك خود را مي آزارند . نزديك به نيمي از كودك آزاريها و يا كشته شد ن فرزندان طبق بعضي بررسيها ، توسط والدين آنها صورت گرفته است . كودك در اين خانواده تبديل به فردي مي شود ، منزوي و گوشه گير ، خموده و افسرده ، منفي باف و دچار اضطراب . اضطراب وي به صورت مكيدن انگشت ، شب ادراري ، و بي تفاوتي نمايان مي شود . و حتي دچار لجبازي و منفي بافي مي شوند . در بعد عاطفه ، كودك در اين خانواده فردي ترسو، وسواسي ، داراي عقده حقارت ، كينه خواه ، و خواستار اعمال خشونت بار مي آيد . در اجتماع افرادي گستاخ و آماده طغيان هستند . احساس تعهد و مسؤليت در آنها ضعيف است . ممكن است حالت تسليم و رضا در مقابل امور داشته باشند و گاهي نافرماني و مقاومت داشته باشند . بر اساس يك تحقيق 24% بزهكارها ثمره تربيت خشن هستند . انظباط هاي سخت و خشن مانع رشد فكري هستند چون قدرت ابتكار كودكان را از آنها سلب مي كند و كنجكاوي كودك كشته مي شود و كودك احساس بدبختي مي كند و در نهايت سر به عصيان و انتقام گيري برمي دارد . نسبت به پدر ومادر كينه توز خواهند شد و حتي مسايل حساس و جدي خود را با آنان در ميان نمي گذارند .

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

چند راهكار عملي در تربیت فرزند نحوه رفتار با كودك - کودک و خانواده - مراحل رشد اجتماعي - عقب ماندگي درسي - چپ دستي كودكان - چند آزمون

 
 

بيماري ترس از مدرسه 

هنگامي كه فصل مدرسه نزديك مي شود ، بسياري از كودكان خردسال براي بار اول در عمرشان راهي مدرسه مي شوند . مدرسه است و محيطي نامأنوس ، زندگي الزامي با افرادي جديد و محيطي با قوانين و قواعد انضباطي تازه. كودك در مي يابد كه دوران بازي بصورت آزاد گذشت .

خواستها را بايد محدود كرد و ديگر لوسي و ننري او را نمي خرند و در برخي موارد ممكن است در برابر او موضع بگيرند.اين مجموعه سبب خواهد شد كه ترسي مبهم و پيچيده سراسر وجود او را فرا گيرد و اضطراب براو غالب گردد . اين باختن ها خود سبب نوعي بيماري بي ريشه خواهد شد كه از آن به عنوان فوبياي مدرسه يا د مي كنيم .

معرفي حالت فوبياي مدرسه :

فوبياي مدرسه ترس شديدي است كه ريشه در جان آدمي دارد و او را ناخودآگاه تحت سلطه و سيطره خود قرار مي دهد و مايه اصلي آن هراس از مدرسه است . علت جسماني و فيزيولوژيكي ندارد و فقط ناشي از بهم خوردگي وضع درون است .اينان به محض جدايي از والدين و ورود به مدرسه ناراحت شده و گريه و زاري سر مي دهند . در روز اول مدرسه و گاهي هم اوايل هفته و زماني هم در ايام امتحان و يا در رو زهاي باز خواست و تكليف دچار بيماري مي شوند كه در بعضي موارد نياز دارند تا به پزشك مراجعه كنند.

جلوه ها و علايم :

شما فرزندتان را مي بينيد كه هنگام صبح ، در موقع رفتن به مدرسه دلش درد مي گيرد ، قي و استفراغ مي كند ، شب امتحان بيمار مي شود ، در جلسه امتحان غش مي كند .

هنگامي كه او را به خانه برمي گردانيد پس از اندك مدتي حالش خوب مي شود . اين نشانه اي از همان فوبياي مدرسه است .اين بيماري به صورت هاي مختلف خود را نشان مي دهد از جمله به صورت : اختلال در هضم غذا ، بي اشتهايي ، دردهاي شكمي ، مشكلات خواب ، تب ، سردرد ، گوش درد و گاهي هم بيماري هاي بدني و... است . در مواردي هم به صورت فرار از مدرسه ، غيبت از مدرسه ، اختلال در روابط ، تعارض با والدين خود را نشان مي دهد .

حالات و رفتار :

ترس از مدرسه سبب مي شود كه بچه ها در مواردي از تمارض سر در مي آورند و تن به اعمال و اقداماتي دهند كه براي والدين موجب وحشت است تا به اين نتيجه برسند كه او را نبايد به مدرسه فرستاد ، بگذارند امروز را در خانه بماند . اين حالت مخصوص مدرسه است زيرا ديده شده برخي از اين كودكان وقتي به خانه بستگان مي روند با اينكه از مادر و پدر جدا هستند ترس و وحشتي ندارند .

تيپ افراد :

ممكن است اين كودكان از خانواده هاي كثير الاولاد باشند و برادر و خواهر بسياري داشته باشند .

در محيط زندگي آنها تبعيض است و برخي را به برخي ديگر به دلايلي برتر مي شمرند.

سطح فرهنگي خانواده پايين است و پدر و مادر نقش سازندگي چنداني درباره فرزندان ندارند .

در خانواده فقر و نابساماني است و برخي كودكان غايب از بهره خود و محروم مي مانند .

وابستگي به مادر در برخي موارد شديد است و دائما همچون دنباله اي به پاي مادر آويزان بوده اند.

ممكن است اين كودكان افرادي ترسو و خجالتي باشند .

اغلب آنها تصور نادرستي از قدرت و لياقت خود دارند و خود را فروتر و گاهي زيادتر از آنچه كه هستند مي دانند.

احساس و تصور آنها :

اغلب آنان گمان دارند كه در رابطه با حل مسايل مدرسه فرو مي مانند و نمي توانند پيروز باشند ، بنابراين بهتر است در خانه بمانند و البته برخي از آنان تصور موفقيت را به ميزان غلو درباره خود دارند ولي در عمل فرو مي مانند و گمان دارند اگر تن به بيماري دهند غرورشان بيشتر محفوظ خواهد بود.گاهي اين احساس كه او در مدرسه بر عكس خانه فردي دلسوز ندارد او را از مدرسه فراري داده و به بيماري و بستر مي كشاند .

تيپ والدين :

بد نيست بدانيم اينگونه از كودكان از نظر والدين با چه تيپهايي مواجهند .

در مادران اين افراد دلشوره و اضطراب وجود داشته است .

در بين برخي از مادران افسردگي و ترس امري شايع است ( حدود 22% ) .

برخي از اين مادران دچار بيماري عاطفي مي باشند .

برخي از والدين آنها كساني بوده اند كه سعي داشته اند فرزندشان هرگز از خانه خارج نشود .

پدران اين اطفال اغلب افرادي غير فعال و آرام بوده اند .

سنين و عوارض همراه :

ترس از مدرسه در سنين كلاسهاي اول تا سوم شديد است ولي در سنين 11 و 12 هم شيوع دارد . با بالا رفتن سن كودك اين ترس كاهش مي يابد تا جاييكه فرد كاملا عادي مي شود .عوارض آن در افراد عصبي زيادتر مي شود آنان براي جلب توجه و عاطفه آمادگي بيشتري دارند .نگراني و اضطراب ، ميل به دروغ بافتن و كلك سوار كردن ، مظلوم نمايي ها ، عادت به فريبكاري از مسايلي است كه در اين افراد تدريجا شكل گرفته و اخلاق او را فاسد خواهد كرد .

اقدام به درمان در خانه :

پذيرش و محبت به كودك و نشان دادن اين امر كه تو مورد علاقه و احترام خانواده اي، ما تو را دوست داريم و به همين نظر مي خواهيم به مدرسه بروي ، آقا شوي ، خانم باشي و...

همدردي با او كه آري ، ما هم كه چون تو روزي كودك بوده ايم گاهي دچار چنين وضع و حالتي مي شديم ولي خيلي زود خوب مي شديم . اما اين همدردي را نبايد زياد ادامه داد .

خواستن از او كه مسأله و مطلب خود را بدون هيچگونه خجالتي بيان نمايد و درد دل كند كه چه امري او را در مدرسه رنج مي دهد و رفع آن .

دادن جرأت كه او هم مي تواند بر مشكل غلبه كند و ايجاد اطمينان در او .

القا به كودك كه مدرسه ترس ندارد ، امتحان هم نيست تو تلاش خود را بكن اگر نمره كم آوردي ما نارحت نمي شويم .

ذكر داستانهايي سازنده از زندگي خود و ديگران در دوران كودكي و نشان دادن اين مسأله كه نگراني از مدرسه بي معني است .

القا به كودك به اين صورت كه : تو حالت از چند روز پيش بهتر شده است و فردا هنوز بهتر خواهد شد .

حل مشكلات مدرسه اي او و كمك و راهنمايي براي انجام تكاليف تا برنامه بر دوش او سنگيني نكند.

اقدامات درماني در مدرسه :

در مواردي كه لازم مي شود كه مادر به همراه كودك به مدرسه برود ، صبحانه ساده اي به كودك بدهيد و لباس او رابپوشانيد . در بين راه لازم نيست بپرسيد كه حالش چگونه است و يا چرا مدرسه را دوست ندارد .

در راه براي او از مدرسه تعريف كنيد ، از بازي هاي مدرسه ، از دوستاني كه آنجا پيدا خواهد كرد ، از مزاياي درس خواندن و با سواد شدن حرف بزنيد تا شوقي در كودك نسبت به مدرسه پديد آيد .

در مدرسه حاضر شويد ، با معلم فرزندتان عادي و صميمانه صحبت كنيد . در حضور او از بچه تعريف كنيد و متذكر شويد كه او هم مي خواهد درس بخواند و چيزهاي خوب ياد بگيرد و به اشاره تفهيم كنيد كه نياز به دلسوزي و محبت و حمايت شما ندارد .

رابطه بيند خانه و مدرسه را بيشتر كنيد ، حتي در صورت امكان گاهي معلم او را به خانه دعوت كنيد كه مهمان شما باشد .

اقدامات درماني مدرسه و معلم :

مدرسه و معلم بايد اقداماتي را در قبال همه كودكان و از جمله اين گونه اطفال داشته باشند . معلم كلاس اول نسبت به ديگر معلمان ورزيده تر ، خوش اخلاق تر ، شاداب تر و با نشاط تر و زود جوش بايد باشد . زيرا برخورد روز ها و ماههاي اول زندگي تحصيلي سرنوشت ساز است .

پذيرش كودك و استقبال از او و احترام به او و تقويت حضور او به گونه اي كه طفل حساب كند در مدرسه براي او جايي باز كرده اند .

اعلام محبت به كودك و نشان دادن نرمش و ملايمت خود به او ، انس و سازگاري بيشتر مدرسه ، او را در معرض حمايت قرار دهد و محيط را براي او گرم كند .

سهل و آسان جلوه دادن ضوابط و مقررات مدرسه و سعي به اينكه شرايط آن با شرايط خانه نزديك و همسان گردد .

راهنمايي براي حل مسايل و تكاليف آنها و تحسين و تمجيد او به هنگام انجام وظيفه.

وا داشتن او به تماشاي بازي ديگران بدون اينكه فعلا خود حق بازي داشته باشد .

گوش دادن به حرفهاي او و توضيح خواستن از مسائل و مشكلات او .

سهل گيري به او مخصوصا در سال اول و مته برخشخاش نگذاشتن .

اقدامات درماني در صورت ترك مدرسه :

او را در بستر بخوابانيد و بگوييد كه مريض است و بايد در بستر بماند و نبايد از آن بيرون آيد . اگر گفت خوب شدم . از بستر بيرون آمد پيشنهاد مدرسه را به او بدهيد اگر چه وقت مدرسه دير شده باشد .

در آن روز به او غذاي ساده بدهيد . به اين بهانه كه او مريض است و نبايد هر غذايي را بخورد و غذاي خودتان براي او خوب نيست . مخصوصا اگر طفل به بعضي از غذاها بي علاقه است بايد به او همان غذا را داد تا دريابد در محيط خانه چيزي نصيب او نمي شود .

ضروري است در آن روزي كه او به مدرسه نرفته در بستر بماند و تنها باشد . شما به بهانه اي از خانه بيرون برويد و برادران و خواهران را به حساب اينكه او بيمار است از وي جدا كنيد تا به بازي با آنان مشغول نگردد .

مدرسه را نيز در جريان بگذاريد تا آنها هم بدانند درچه شرايطي است و براي روزهاي بعد چه بايد كرد . و خود بچه هم بداند كه مدرسه در جريان قرار گفته است تا شور و اضطراب او را فرا نگيرد .

در كل با شيوه اي كه اتخاذ مي كنيد بايد كودك را به اين محاسبه واداريد كه ماندن در خانه به نفع او نيست اگر به مدرسه مي رفت لااقل بازي مي كرد و جنبشي داشت ، با ديگران گفت و شنود مي كرد و آزادتر بود و....

اقدامات درماني جانبي :

در مواردي مي توانيد از داروهاي تلخ استفاده كنيد .

گاهي مي توانيد او را مورد سرزنش قراردهيد كه بيماري او باعث عقب ماندن از درس شده است.

گاهي كه امر بيماري او مكرر شد او را مورد بي اعتنايي قرار دهيد و بر خوردتان با او سرد باشد تا او ترك عادت كند.

موجباتي پديد آوريد كه در يابد چاره اي نيست جز اينكه به مدرسه برود .

گاهي مي توان گفت تو هنوز آن آمادگي را پيدا نكردي كه به مدرسه بروي با اينكه بزرگ شده اي.

برخوردها جدي باشد و به اين صورت اعلام كنيد : فردا صبح كارهايت را مي كني و به مدرسه مي روي ! در فرستادن او به مدرسه در مواردي كه لازم است شك نكنيد . البته در صورت پذيرش او را پاداش دهيد و تقويت كنيد .

پرهيزها :

از بي توجهي و عدم درمان او بپرهيزيد كه امكان اصلاح اندك خواهد شد.

هرگز در حضور كودك از سختي ها ، نابساماني ها و اختلالاتي كه در كار مدرسه است بحث نكنيد.

از تنبيه و سختگيري و فشار سخن به ميان نياوريد .

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

چند راهكار عملي در تربیت فرزند- نحوه رفتار با كودك - کودک و خانواده - مراحل رشد اجتماعي بيماري ترس از مدرسه - چپ دستي كودكان - چند آزمون

 
      

عقب ماندگي درسي 

تربيت فرزند با همه سادگي و طبيعي بودن از كارهاي نسبتا دشوار از مسئوليت هاي سخت سنگين است . تا روزي كه طفل خردسال و در آغوش مادر است نگهداري او براي والدين و مخصوصا مادر يك دشواري است .

روزي كه به راه مي افتد و زمانيكه به مدرسه و كلاس وارد مي شود بدبختي و مصيبت دو چندان است . همه آنهايي كه به مدرسه مي روند به يك ميزان توفيق و پيشرفت ندارند و همه به يك درجه رشد نمي كنند براي برخي از كودكان مسأله تنبلي مطرح است و براي عده اي عقب ماندگي درسي . بنابراين پدران و مادران بايد بگونه اي اين مشكل را حل و رفع كنند .

انواع عقب ماندگي :

  1. عقب ماندگي ذهني : اينان افرادي هستند كه درجه هوششان از حد متعارف و نرمال پايين تر است و پيشرفت تحصيلي ندارند . هوش عقلي آنها زير 80-75 مي باشد . اين گروه بايد در مدارس خاص خود به درس و كار بپردازند . باهوش ترين افراد اين گروه مثلا با هر دو سالي يك كلاس دوره مدرسه را طي مي كنند و حداكثر تا راهنمايي امكان ادامه تحصيل دارند .
  2. عقب ماندگي درسي : اين مورد صرفا ناشي از تن پروري يا بيكارگي است . و اميد اصلاح براي اين عده افراد وجود دارد . بايد ريشه ها را دريافت و ازميان برد. اين نوع عقب ماندگي از لحاظ علت به دو دسته تقسيم مي شود .
  • ناشي از تنبلي : كه اين كودكان از روي تنبلي درس نمي خوانند و تلاش و فعاليتي نمي كنند.
  • ناشي از علل ديگر : مثل وجود نارسايي هاي عضوي چون ضعف در بينايي ، در شنوايي و...

تيپ افراد :

برخي دچار نارسايي هاي جسمي و عقب ماندگي در رشد مي باشند .

گروهي دچار ضعف ذهني ، و اشكال در حافظه و دقت هستند.

بعضي دچار نابهنجاري هاي شديد رفتاري هستند .

عده اي از آنان كساني هستند كه در دوران خردسالي ديرتر به راه افتاده اند ، ديرتر به سخنگويي و تكلم افتاده اند و دير تر ا ز ديگر نوزادان لبخند زده اند .

عده اي رشد فكري و عاطفي ندارند و قدرت تخيلشان ضعيف است .

بالاخره در بين آنها افراد باهوش و حتي تيز هوش نيز ديده مي شوند .

ريشه ها و علل :

علل زيستي – جسماني : در اين زمينه از انگيزه هاي زير مي توان نام برد:

  • تأخير در رشد كه خود سبب عدم توانايي در كار و حركت مي شود . مثلا انگشتان او هنوز آمادگي ندارند كه قلم را در دست نگهدارند و اين خود عامل عقب ماندگي مي شود .
  • كندي واكنش جسماني : به گونه اي كه امكان تحرك و جابجايي و يا سرعت انتقال فرد دچار صدمه و مخاطره شود و كودك آن جهش و حركت لازم را براي انجام كارهاي درسي نداشته باشد .
  • نارسايي هاي عضوي : مثل ضعف در بينايي و شنوايي .
  • خستگي هاي مزمن : ناشي از بيماري هاي سخت و شديد و كار و تلاش مستمر خود از عوامل ديگر عقب ماندگي است . البته عدم تعادل در تغذيه و كار هم در اين مورد مؤثر است بدين معني كه ميزان غذا با ميزان كار بدن تناسب ندارد .
  • اختلالات جسمي – زيستي : ناشي از طرز كار و ترشح نامتعادل غده هايي چون تيروئيد و هيپوفيز در اين زمينه مؤثرند و نمي گذارند كه فرد وضعي عادي در كار و تلاش داشته باشد . يا اختلال در خواب و استراحت كه حال درس خواندن را از او مي گيرد و نيز اختلال در وضع بلوغ به ويژه بلوغ زود رس .
  • خونريزي هاي زياد : به ويژه خونريزي هاي داخل جمجمه ، كبود شدن بدن ، تشنج در اين زمينه و يا تكانهاي شديد سر و مغز خود عاملي براي عقب ماندگي درسي است ، نه به صورت مستقيم بدين معني كه توان كار و حركت كافي و حتي فعاليت هاي مناسب مغزي را ار آدمي سلب مي كند . آسيب هاي مغزي مسأله آفرينند .
  • ضعف مزاج و اعصاب : سستي در كار و رفتار با خستگي هاي مفرط و يا جنبه هاي فيزيولوژيك مثل بلوغ زودرس آميخته و با آن همراه است . ضعف اعصاب هم سبب بي حوصلگي ، خشم و زود رنجي و رها كردن هدف است .
  • عوامل ديگر : نقص در بهداشت عمومي ، وجود نقايصي در بدن ، تشنج اعضاء، وجود بيماري هايي چون صرع ، ضعف استعداد حسي ، عدم درك اشكال ، كمي سن و عجله والدين براي فرستادن كودك به مدرسه و... .

علل ذهني : بعضي كودكان هوششان كم است و يا حافظه و دقت كافي براي رشد ندارند كه دلايل آن ذكر شده است :

  • ضعف هوشي : برخي كودكان ذاتا كند ذهن به دنيا مي آيند كه امري وراثتي است و گاهي مربوط به شرايط محيط رحمي مي باشد .
  • افت هوشي : گاهي كودكي در حين تولد وضع عادي دارد ولي بعدها به علل شرايطي از جمله بيماري هاي شديد مخصوصا در سه سال اول زندگي مثل يرقان دچار افت هوشي مي شوند و در عقب ماندگيشان تأثير مي گذارد .
  • كمي استعداد : همه كودكان در همه دروس استعداد واحدي ندارند برخي در رياضي وبرخي در ادبيات و بعضي هم در رشته هنر استعداد دارند كه اين اگر ريشه ارثي و فطري و از جهت ديگر مربوط به محرك ها است .
  • ضعف ذهني : برخي كودكان استعداد لازم را در زمنيه اي دارند ولي به علت ضعف ذهن و يا ناتواني در پاره اي از استعداد هاي ذهني چون حافظه و دقت و... نتوانند همگام با ديگران به پيش روند .
  • نارسايي در مشاعر : برخي از كودكان و حتي بزرگتران دچار نوعي گيجي ، منگي و تيرگي شعور هستند و مسايل را ديرتر از ديگران مي فهمند . اين حالت به خاطر وجود عللي از جمله : بيماري هاي عفوني حاد دردوران مخصوصا خردسالي ، صرع به همه اشكالش ، ضربه وارده بر جمجمه و... .

ديگر عوامل :

  • عادت به سطحي خواني و عدم رعايت دقت در دروس .
  • راكد ماندن روح كنجكاوي و استعداد در فرد به علت تحقيرها ، سرزنش ها و... .
  • خستگي هاي ذهني مداوم ناشي از حفظ بسيار مطالب و مطالعات فوق العاده .