عقب ماندگی درسی کودکان

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

چند راهكار عملي ... نحوه رفتار با كودك - خانواده و سازندگي - مراحل رشد اجتماعي - بيماري ترس از مدرسه - چپ دستي كودكان - چند آزمون

 
      

عقب ماندگي درسي 

تربيت فرزند با همه سادگي و طبيعي بودن از كارهاي نسبتا دشوار از مسئوليت هاي سخت سنگين است . تا روزي كه طفل خردسال و در آغوش مادر است نگهداري او براي والدين و مخصوصا مادر يك دشواري است .

روزي كه به راه مي افتد و زمانيكه به مدرسه و كلاس وارد مي شود بدبختي و مصيبت دو چندان است . همه آنهايي كه به مدرسه مي روند به يك ميزان توفيق و پيشرفت ندارند و همه به يك درجه رشد نمي كنند براي برخي از كودكان مسأله تنبلي مطرح است و براي عده اي عقب ماندگي درسي . بنابراين پدران و مادران بايد بگونه اي اين مشكل را حل و رفع كنند .

انواع عقب ماندگي :

  1. عقب ماندگي ذهني : اينان افرادي هستند كه درجه هوششان از حد متعارف و نرمال پايين تر است و پيشرفت تحصيلي ندارند . هوش عقلي آنها زير 80-75 مي باشد . اين گروه بايد در مدارس خاص خود به درس و كار بپردازند . باهوش ترين افراد اين گروه مثلا با هر دو سالي يك كلاس دوره مدرسه را طي مي كنند و حداكثر تا راهنمايي امكان ادامه تحصيل دارند .
  2. عقب ماندگي درسي : اين مورد صرفا ناشي از تن پروري يا بيكارگي است . و اميد اصلاح براي اين عده افراد وجود دارد . بايد ريشه ها را دريافت و ازميان برد. اين نوع عقب ماندگي از لحاظ علت به دو دسته تقسيم مي شود .
  • ناشي از تنبلي : كه اين كودكان از روي تنبلي درس نمي خوانند و تلاش و فعاليتي نمي كنند.
  • ناشي از علل ديگر : مثل وجود نارسايي هاي عضوي چون ضعف در بينايي ، در شنوايي و...

تيپ افراد :

برخي دچار نارسايي هاي جسمي و عقب ماندگي در رشد مي باشند .

گروهي دچار ضعف ذهني ، و اشكال در حافظه و دقت هستند.

بعضي دچار نابهنجاري هاي شديد رفتاري هستند .

عده اي از آنان كساني هستند كه در دوران خردسالي ديرتر به راه افتاده اند ، ديرتر به سخنگويي و تكلم افتاده اند و دير تر ا ز ديگر نوزادان لبخند زده اند .

عده اي رشد فكري و عاطفي ندارند و قدرت تخيلشان ضعيف است .

بالاخره در بين آنها افراد باهوش و حتي تيز هوش نيز ديده مي شوند .

ريشه ها و علل :

علل زيستي – جسماني : در اين زمينه از انگيزه هاي زير مي توان نام برد:

  • تأخير در رشد كه خود سبب عدم توانايي در كار و حركت مي شود . مثلا انگشتان او هنوز آمادگي ندارند كه قلم را در دست نگهدارند و اين خود عامل عقب ماندگي مي شود .
  • كندي واكنش جسماني : به گونه اي كه امكان تحرك و جابجايي و يا سرعت انتقال فرد دچار صدمه و مخاطره شود و كودك آن جهش و حركت لازم را براي انجام كارهاي درسي نداشته باشد .
  • نارسايي هاي عضوي : مثل ضعف در بينايي و شنوايي .
  • خستگي هاي مزمن : ناشي از بيماري هاي سخت و شديد و كار و تلاش مستمر خود از عوامل ديگر عقب ماندگي است . البته عدم تعادل در تغذيه و كار هم در اين مورد مؤثر است بدين معني كه ميزان غذا با ميزان كار بدن تناسب ندارد .
  • اختلالات جسمي – زيستي : ناشي از طرز كار و ترشح نامتعادل غده هايي چون تيروئيد و هيپوفيز در اين زمينه مؤثرند و نمي گذارند كه فرد وضعي عادي در كار و تلاش داشته باشد . يا اختلال در خواب و استراحت كه حال درس خواندن را از او مي گيرد و نيز اختلال در وضع بلوغ به ويژه بلوغ زود رس .
  • خونريزي هاي زياد : به ويژه خونريزي هاي داخل جمجمه ، كبود شدن بدن ، تشنج در اين زمينه و يا تكانهاي شديد سر و مغز خود عاملي براي عقب ماندگي درسي است ، نه به صورت مستقيم بدين معني كه توان كار و حركت كافي و حتي فعاليت هاي مناسب مغزي را ار آدمي سلب مي كند . آسيب هاي مغزي مسأله آفرينند .
  • ضعف مزاج و اعصاب : سستي در كار و رفتار با خستگي هاي مفرط و يا جنبه هاي فيزيولوژيك مثل بلوغ زودرس آميخته و با آن همراه است . ضعف اعصاب هم سبب بي حوصلگي ، خشم و زود رنجي و رها كردن هدف است .
  • عوامل ديگر : نقص در بهداشت عمومي ، وجود نقايصي در بدن ، تشنج اعضاء، وجود بيماري هايي چون صرع ، ضعف استعداد حسي ، عدم درك اشكال ، كمي سن و عجله والدين براي فرستادن كودك به مدرسه و... .

علل ذهني : بعضي كودكان هوششان كم است و يا حافظه و دقت كافي براي رشد ندارند كه دلايل آن ذكر شده است :

  • ضعف هوشي : برخي كودكان ذاتا كند ذهن به دنيا مي آيند كه امري وراثتي است و گاهي مربوط به شرايط محيط رحمي مي باشد .
  • افت هوشي : گاهي كودكي در حين تولد وضع عادي دارد ولي بعدها به علل شرايطي از جمله بيماري هاي شديد مخصوصا در سه سال اول زندگي مثل يرقان دچار افت هوشي مي شوند و در عقب ماندگيشان تأثير مي گذارد .
  • كمي استعداد : همه كودكان در همه دروس استعداد واحدي ندارند برخي در رياضي وبرخي در ادبيات و بعضي هم در رشته هنر استعداد دارند كه اين اگر ريشه ارثي و فطري و از جهت ديگر مربوط به محرك ها است .
  • ضعف ذهني : برخي كودكان استعداد لازم را در زمنيه اي دارند ولي به علت ضعف ذهن و يا ناتواني در پاره اي از استعداد هاي ذهني چون حافظه و دقت و... نتوانند همگام با ديگران به پيش روند .
  • نارسايي در مشاعر : برخي از كودكان و حتي بزرگتران دچار نوعي گيجي ، منگي و تيرگي شعور هستند و مسايل را ديرتر از ديگران مي فهمند . اين حالت به خاطر وجود عللي از جمله : بيماري هاي عفوني حاد دردوران مخصوصا خردسالي ، صرع به همه اشكالش ، ضربه وارده بر جمجمه و... .

ديگر عوامل :

  • عادت به سطحي خواني و عدم رعايت دقت در دروس .
  • راكد ماندن روح كنجكاوي و استعداد در فرد به علت تحقيرها ، سرزنش ها و... .
  • خستگي هاي ذهني مداوم ناشي از حفظ بسيار مطالب و مطالعات فوق العاده .